جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 19 خرداد ماه سال 1387
برآن مدار سرخ همیشه
خورشید خستگی ست که می گردد
مستی به گریه می خواند:
- باران عنایتی ست
من سال هاست آه که دستم را
در شرشر مداوم باران نشسته ام.

برآن مدار سرخ همیشه
خورشید خستگی ست که می گردد
و مستها که می خوانند :
- ما از شرابخانه نمی آییم.

عمری ست آه
که مرگ مرگ سرخ پرنده
مثل گدای کور خیابان است
خاموش و منتظر.
شاید پرنده این همه را میدید
که با وجود آن همه خط
میخواند:
من در تمام مدت پرواز
بر خط بی نهایت فاصل پریده ام.

هوشنگ گلشیری

*
یکشنبه 5 خرداد ماه سال 1387
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی .
با قایقم نشسته به خشکی
فریاد می زنم:
- وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت این ساحل خراب
و فاصله ست آب
امدادی ای رفیقان با من !
...
نیما یوشیج
شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1387
در روزهایی که گرد وغبار تمام فضا رو گرفته
در روز هایی که همه از مشکلات می نالن
در روزهایی که من به جای کار کردن میشینم پای اینترنت و بی خیال پروژه و کار میشم
در این روزها برنامه ام فقط دویدن پشت سر ثانیه هاست که زودتر روز رو به شب برسانم
در کوچه پس کوچه های ذهنم بی هدف و سرگردانم
این روز ها سخت میگذرد سخت تر از همیشه
می گویند زندگی زیباست خود را آینه ای کن تا نور و زیبایی زندگی را در خو ببینی و منعکس کنی
اما من این روزها را به سختی ه میگذرانم
نمیدانم چرا ؟
یک احساس یک نیاز یک فکر یک چیزی
یه چیزی این وسط سر جایش نیست
خلاصه اینکه تا اطلاع ثانوی زندگی برای ما تاریک و تار تشریف دارن
اما
* خدا ما رو خیلی دوست داره هرچی نگاه میکنم به خودم میبینم لیاقت این چیزها رو ندارم که در حال حاضر دارم انگار ناشکرم
خدایش خدای من خدای با حالیه اساسی حال می ده
خدایی پر از مهر و محبت و چه میشد خدایا اگه کمی پول به ملت ما میدادی کمی عقل به رییس دولت ما
یه کمی هم خوش خلقی به بعضی دوستان نادیده